تبليغاتX
-بزن بریم 2-
www.Bezanberim2.blogfa.com

سلام دوستای گلم.  

نمیدونم مثل قبل هنوز بهم سر میزنید یا نه. 

از دوستای گلم که بهم نظر دادن ممنونم.

فک می‌کنم ۱ سالی‌ شده باشه که به وبلاگم سر نزده بودم.  

تو این ۱ سال سعی‌ کردم خودم رو عوض کنم و به زندگیم برسم.

کلی‌ هدف واسه خودم تعیین کردم و الان که میبینم به خیلی‌ هاش رسیدم اومدم تا به شما سر بزنم و دوباره وبلاگم رو سر پا کنم.

یادتون که نرفته من فارسی تایپ کردنم زیاد خوب نیست. آخه تا سوم دبستان بیشتر ایران نبودم و فارسی نخوندم. اگه غلط املائ از من دیدین حتما تو نظراتتون بگین تا بتونم درستش کنم.

مثل همیشه دوستون دارم

برای اولش یه چنتا متن قشنگ و دلنشین میزارم امیدوارم خوشتون بیاد.

 

ایرانی بودن به بزرگی یا کوچکی فروهری که گردنت می اندازی نیست به گفتار و کردار و پندار نیکته.

 

این من نیستم که تورو از دست دادم ... این تویی که منو از دست دادي ... صحبت از فراموشي نيست صحبت از لياقت است ...!!!!

 

اعتماد به نفس بعضی ها رو اگه خر داشت الان سلطان جنگل بود.

 

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد.
مولوی

 

داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه...
اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ...
تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ...
اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری
سلامتی همه ((پدران ایرانی))

 

کسی که با شخصیتش حرفی برای گفتن داشته باشه از تنش برای جلب توجه استفاده نمیکنه..!!!

 

نمیدونم چرا وقتی سگ میشم هیچکسی دوستم نداره ... ولی وقتی خر میشم همه عاشقم میشن...!!! ( خوب حیوان حیوان دیگه)

 

 به سلامتی اون رفیقی که مجازیه اما یه جوری واست سنگ صبوره که همه رفیقای واقعیت به گرد پاش نمی رسن..

 

دلم یه معجزه می خواد ... عین اون اوایل که تو اومده بودی ، همه چی خوب بود.
اما دلم می خواد این بار دیگه موندگار باشه نه موقتی !

 

می دونی دلتنگی یعنی چی ؟!
یعنی هر چقد هم زمان بگذره ، خاطراتش عین روز اول تو ذهنت زنده باشه ...

 

مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد

 

اونقدر انسان باشیم که وقتی کسی رو از زندگیمون کنار میذاریم، روش عیب نذاریم معرفت داشته باشیم آبروشو نبریم....

 

وقتی داري می بینی یارو داره می سوزه ، اگه دلداریش نمی دي پس حداقل لال شو اینقدر بهش نگو '' من كه بهت گفته بودم...

 

کسی که بخواد بمونه همیشه یه راهی برای موندن پیدا می کنه...!

 

اخلاق سگی یه چیز خوبی که داره اینکه باعث میشه دیگه هیچ گربه‌ صفتی وارد زندگیت نشه !

 

خوب اینم ۱۵ تا متن که به نظرم قشنگ بودن امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

 

 

یه داستان خوندم که فوق‌العاده بود فکر کردم برای شما هم بذارم. امیدوارم خوشتون بیاد. فوق‌العاده داستان آموزنده ای.

 

 

 

یک شب با زنی دیگر (حتما بخوانيد)

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.



زن دیگری که
همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.



من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...



وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.



و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.

امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است ...

 

و در آخر یه موزیک زیبا از داریوش عزیز براتون میزارم امیدوارم خوشتون بیاد. 

 داریوش - سلول بی‌ مرز (Youtube)

دانلود

 دانلود (4Shared)

 

سلول بی مرز

غربت یه دیواره بین تو و دستام

یک فاجعست وقتی تنها تو رو می خوام

غربت یه تعبیره از خواب یک غفلت

تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت

وقتی ازم دوری از سایه می ترسم

حتی من اینجا از همسایه می ترسم

غربت برای من مثل یه تعلیقه

یک راه طولانی روی لب تیغه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

وقتی ازم دوری شب نقطه چین میشه

دیوار این خونه دیوار چین میشه

وقتی ازم دوری از زندگی سیرم

دنیا رو با قلبت اندازه می گیرم

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

غربت یه دیواره بین تو و دستام

یک فاجعست وقتی تنها تو رو می خوام

غربت یه تعبیره از خواب یک غفلت

تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت

وقتی ازم دوری از سایه می ترسم

حتی من اینجا از همسایه می ترسم

غربت برای من مثل یه تعلیقه

یک راه طولانی روی لب تیغه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

 

 

خوب این هم از امروز.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

بزودی دوباره بهتون سر میزنم.

راستی‌ امتحانای مهمی دارم ۱ ماه دیگه.

دعا کنین قبول شم.

دوستو دارم.

نظر یادتون نره بدین.


بای تا هائ

+ نوشته شده در  90/10/18ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط A.K |