Salam Be Dostaye Golo golab Va Hamintor Bazdid Konandehaye Gol. Khobin? Khoshin? Salamatin? Man Khobam Mesle Hamishe Omidvaram Ke Shomaham Mesli Hamishe Khobo Khosho Salamat Bashin . Mamnon Az Nazaraye Dade Va Nadadaton. Emroz Mikham Baraton Edameye Mosahebeye Zahra Amir Ebrahimi Dar Bareye Filme Seksie Jaali Va Dar Bareye Khanome Ziba Borofe Ham Tozi Bedam .

اولین واکنش رسمی زهرا امیر ابراهیمی

 به شایعات اخیر

 

منبع : خبرگزاری ایلنا ، خبرگزاری انتخاب

زهرا اميرابراهيمي بازيگر سينما و تلويزيون در خصوص جريانات پيش آمده اخير كه در طي اين چند هفته از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است ، در نوشته اي نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد

متن کامل یادداشت وی که نسخه ای از آن برای  خبرگزاری «انتخاب» و خبرگزاری ایلنا ارسال شده، عیناً به شرح زیر آمده است :

پاييز امسال ، پاييزي تر از هر سال ، ابري و باراني.

گاهي آفتاب فقط براي يادآوري وجود فصل هاي ديگر از لا به لاي ابرها مي تابد. سكوتم دليل اعتقاد به شما نبود ، خود را باور داشتم. قصد من يادآوري هيچ فصلي نيست.
نور كافي نيست ؛ اما هنوز مي توان تجربه تلخي را با كساني كه آسمان دلشان ابري تر از آسمان خاكستري شهر ماست تقسيم كرد.

شايد اين شرح يك تجربه است.

شايد اين يك شكايت است براي زهره شوكت و يا من مسوولي هستم با نام" زهرا اميرابراهيمي" براي دفاع از آن چه كه حتي به من مربوط نيست ؛ و شايد اين تلاشي بيهوده است براي حفظ حرمت يك انسان ، هنر و يا جامعه هنرمندان و شايد اين همه ، دلشوره ايست براي يك جامعه.

آن چه با عنوان هاي مختلف مثلاً فيلم غير اخلاقي زهره شوكت از نيمه ماه مبارك رمضان جزو تنقلات روي كرسي برخي محافل همكاران ، منازل دوستان ، شهروندان و شهرستانها شده است ، چيزي نيست جز تاييدي بر تلاش بيهوده فردي ما در عرصه هنر و برداشتن گام هاي بي ثمر در جهت رشد.

همه ما مي دانيم كه عدالت بدون قدرت هيچ است و قدرت بدون عدالت ، خشونت.
آري ؛ اين قدرت ، قدرت جمعي ِ برخي از همكاران و همنوعان عزيزي است كه به بي عدالتي و خشونت تبديل شد.

خشونتي كه حتي مي توانيم با دست خودمان زهره شوكت را به خودكشي واداريم و يا اعدام و شايد هم بدتر...
پس براي دلداري دوستان ، آشنايان ِ خارج و داخل كشور و يا بهتر است بگويم براي آگاهيتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزيز ؛ زهرا اميرابراهيمي ( هنرپيشه مذكور به قول شما ) كه گويا تشابهي ظاهري دارد با شخص ديگري در فيلم غير اخلاقي كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان مي گذشت ( و تا كنون نيز هم ) ، در صحت و سلامت كامل به سر مي برد و خوشبختانه دليلي كافي براي خودكشي پيدا نكرده است و من زنده هستم ... هنوز.

كساني كه با اين بي پروايي از بي حرمت كردن ديگران لذت مي برند ، در درجه اول انسانيت خودشان را با دست خود ، زودتر كشته اند.
نجابت برخي هموطنان را كه چه عرض كنم ... اما هميشه خدا را سپاس. ماه پشت ابر نمي ماند.

بالاخره در اين روزهاي ابري ، قانون براي تكذيب اين شايعه و فاجعه از لاي ابرها تابيد.
جاي آن است كه تشكر و قدرداني كافي از توجه و پيگيري مستمر مسوولين قانون براي حفاظت از محارم و حيثيت و تكذيب اين شايعه بنمايم.

انسانها ، متمدنين ، روشنفكران ، اشرفين مخلوقات و اي ديگران ؛ من اولين و آخرين نفري نخواهم بود كه شايعات و اكاذيبي اين چنين به او نسبت داده مي شود.

بار سنگين بي حرمتي و تهمت را بر دوش ، با دليل بي گناهي تحمل كرديم. از ما كه گذشت ، اما سوال اين است ؛ اگر هتك حرمت هايي نه براي آدمي كه مي شناسيد ، نه براي مثلاً زهره شوكت ، كه براي شخصي عادي اتفاق بيافتد چه بايد بكنيم؟

- بني آدم اعضاي يك پيكرند
بعضي وقتها بد نيست كه خودمان را جاي ديگري بگذاريم ( اين درس تمام اديان است ) دقيقاً جاي ديگري و نه فقط به رسم دلسوزي. من به خاطر شما ، خودم را جاي پدري مي گذارم كه هر روز چشمهاي غمگين دخترش را براي دلداري مي بوسد و شايد نمي فهميم كه در خلوتش و خودم را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خودكشي جگرگوشه اش ممكن است همان لحظه قلبش را ببازد و خودم را جاي رفيقي مي گذارم كه شرمش را با غيرت مي خورد تا از حقي دفاع كند ...
گه گاهي خودم را جاي نارفيقان نيز مي گذارم ، شايد كه درس غيرت بگيرند و من خودم را جاي تمام وجود خودم نيز مي گذارم تا براي اثبات سلامتم ، جواب اين بي حرمتي ها را بر آيينه دلم ثيقل دهم.

و نهايتاً جايم را به شما مي دهم فقط براي يك لحظه ....
از ما كه گذشت ....
ايستاديم ،
بي پروا ، مي روم و مي تازم در مرز بي خوابي و رويا ،
در محمل ريا ، چنان مي روم كه گويي نه پسي دارم و نه پيش و ، چه شگفت !
اين ريا ديگران با من همواره همراه و هم پايند
باور كرده اندكه حقيقت بيش از اين رياي من نيست
چگونه برهانم آنان را زين خيال اين تَوَهُم
تنها فغان من است
دلشان مي شكند! اگر بگويي
ببنديد چشمان بي شرمتان را! حوصله شان سر مي رود!
اگر بگويم باز نكنيد زبانتان را حتي براي دلسوزي من
كه آن من ، خود هيچ است و اين هيچ ، پر شده است از من
و در نهايت اين من ِ من است كه مي نماياند خود را
براي هيچ و اين من ،
تنها زهرا هزاران تكه شده است براي شما

● زهرا امير ابراهيمي

این بازیگر سینما و تلویزیون همچنین در گفت و گو با ایلنا با انتقاد از جريانات اخير كه به وي نسبت داده شده است ، گفت : پاييز امسال برايم ياد آور بدترين خاطره ها را ساخت ، تلخ و وهن آور . به قول اخوان " ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند "...چون من از اين اتفاق غير انساني در رنجم و خداي هنر را شاهد مي گيرم نه براي خودم و فرديت خودم ، بلكه براي آنكه حرمت يك انسان و يك زن چنين لگد مال شد زيرا براين باورم بار سنگين تهمت و بي حرمتي را به يك انسان تحميل كردن ، گناهي بس گران و درد آور است.

وي افزود : در جامعه ما من اولين و آخرين قرباني اين گونه تهمت هاي ناروا و برچسب هاي غير انساني نيستم و نخواهم بود . چون تا زماني كه حس بي مسئوليتي و لاقيدي در بعضي انسانهاي كوته فكر و كوچك وجود داشته باشد اين اعمال شبه رواني هم رخ خواهد داد ، و جالب اينكه در ايران - ملقب و مشهور به سرزمين ناموس و كيان - چرا بايد چنين شهرونداني غير ايراني و بدون حميت و تعصب داشته باشيم .

امير ابراهيمي در ادامه گفت : اين اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شايد هم نوعي تفنن غير اخلاقي باشد و به خيال خامشان ديگر قانون و چارچوبي نيست و جامعه افسار گسيخته و بي اصول شده است .

اين بازيگر سينما و تلويزيون در بخش ديگري از صحبتهاي خود خاطر نشان كرد : بعضي وقت ها بد نيست ما مدعيان آزادي و انسانيت ؛ خود را لحظه اي به جاي ديگر ي بگذاريم و اين در هر دين و كيش و آئيني مر سوم است ؛ من هم بنا به اين رسم اديان ، دقيقا خودم را به جاي سه نفر گذاشتم . اول به جاي پدري گذاشتم كه هر روز چهره ي زرد و غمگين دخترش را مي بيند و شايد هم براي دلسوزي بر رخ سردش بوسه اي بزند و شايد هم نمي دانم در خفا و كنج خلوت از تيشه برداشتن مدعيان به سوي ناموسش بگريد و مردانه بار غم بر د وش كشد و يا خود را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خبر خودكشي جگر گوشه اش همان لحظه قلبش باز ايستد كه در آرزوي مادر شدن دخترش روزگار را مي گذراند ،و يا خود را به جاي دوستي مي گذارم كه شرمش را با غيرت و شرف ايراني مي خورد تا كه شايد دست به كاري زند كه حقي را باز ستاند . در هر سه حال ، هر انساني كه بويي از انسانيت به مشامش رسيده باشد ؛ ناراحت مي شود .

امير ابراهيمي درباره شايعات اخيري كه در خصوص خودكشي وي در برخي رسانه ها منتشر شده است ، گفت : من خودم را جاي تمام وجود خودم گذاشتم كه براي اثبات اين بي حرمتي به شخصيت زن و انسان به سان اشرف مخلوقات . رفتاري كالائي داشتن با آن ، فقط تصميم گرفتم كه بايستم و به حرمت شرف و كيان قهرماني ايران تاريخ ، بگويم و فرياد بزنم كه من " زنم و انسانم " و علاوه بر آن به عنوان يك هنرمند بايد به جلا و صلابت زن ايراني فكر كنم و از حرمت زنان و دختران هم كيش و زبانم دفاع كنم ... و تنها وسيله و لبزار من همان هنر من است .

بازيگر نقش زهره در سريال نرگس خاطر نشان كرد :تكذيب من دردي را دوا نمي كند ، چه را تكذيب كنم ؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عين انكارم ! و مي دانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ايران چنين عرصه را براي جولان بي غيرتان و عدوهاي ابله كيان و ناموس ايران ، فراهم نمي كنند .

وي افزود : من ساكن كوچك وادي هنرم . عزمم را جزم كردم تا بيشتر از پيش در زمينه كاري ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان يك زن ايراني حركت كنم . حركتي براي نو جستن و زيستن و آموختن ؛ فعلا قصد هيچ گفتگويي با رسانه اي را ندارم و فقط به مردمان سرزمين قمر و پروين و فروغ و بزرگان هنر و ادب مي گويم من زنده ام

زيبا بروفه

بروفه از جمله بازیگرهایی است که هیچگاه نتوانست در سینما به محبوبیتی همپای تلویزیون دست پیدا کند . اگر چه کارش را از سال 1373 و با مجموعه تلویزیونی خانه شلوغ آغاز کرد و بلافاصله پس از آن به سینما راه پیدا کرد ، اما حضورش گویی دیده نمی شد . تا اینکه سال 1377 از راه رسید و با مجموعه دلبندم که بسیاری با مجید جان آن را می شناسند و محصولی برای کودکان بود به یک چهره شاحص تبدیل شد . بروفه در سال 1354 متولد شد و دارای حقوق قضایی از دانشگاه آزاد است . او پس از بازی در کار تلویزیونی علی شوقیان در سال 73 با عنوان خانه شلوغ بازیگری را به صورت جدی آغاز کرد و بعد از آن در فیلم مجموعه شب روباه به کارگردانی همایون اسعدیان ظاهر شد . فیلم یک شکست همه جانبه بود و بروفه مجال دیده شدن پیدا نکرد و بعد از آن دوباره به تلویزیون بازگشت و تا سال 79 که دومین حضور جدی سینمای اش رقم خورد در آثار تلویزیونی چون زیر گنبد کبود به کارگردانی بهمن زرین پور ، دلبندم ، جادوی مهتاب ،گلهای سیاه و رویای کبود پرداخت که از میان آنها دو مجموعه دلبندم و رویای مهتاب بیشتر از سایرین مورد توجه قرار گرفت . در دلبندم که محصول کودکانه بود در کنار مجید صالحی و یک  عروسک با دستانی بلند که همه چیز را اشتباهی تلفظ می کرد همبازی بود که توانست مخاطبین بسیاری پیدا کند . در رویای مهتاب در کنار سعید آقا خانی ایفا گر زوجی بودند که در یک خانه عجیب زندگی می کنند . در این خانه دو روح حضور دارند که هر بار اتفاقی در آنجا شاهد بودبم. مانی و ندا اولین حضور جدی او در سینما محسوب  می شود کاری ساخته پرویز صبری و بازی امین حیایی که درباره عشق به سینما و بازیگری ساخته شده بود. اما اثر گذارترین بازی او تا به امروز بازی در فیلم سینمایی پر پروازدر همان سال 1379 بود که خسرو معصومی با استفاده از شهرت و محبوبیت شادمهر عقیلی ساخته بود. تنهانقطه قوت فیلم حضور زیبا بود  و او یک تنه جور همه ضعفهای اثر را به دوش می کشد . اگر چه شهرت شادمهر او را گامی به عقب پس می زند ، اما در جدال با رقیب عشقی اش مرجان شیر محمدی یک سرو گردن بالاتر نشان می دهد .آن سال در مجموعه تلویزیونی دختران به کارگردانی  اصغر توسلی که دورنمایه اجتماعی داشت در یک قسمت به عنوان بازیگر مهمان حضور پیدا می کند و سال بعد در بی همتا به کارگردانی جهانگیر جهانگیری به سینما باز می گردد . فیلمی ضعیف که هیچ گونه نقطه مثبتی برای بروفه به همراه نداشت. آخرین فیلمی که از وی به نمایش در آمده دوشیزه ساخته محمد درمنش که با تاخیری دوساله از زمان ساخته اکران شده و شکست سنگینی را متحمل می شود . سال 82 با بازی در یک نقش محوری در مجموعه تلویزیونی طلسم شدگان در کنار بزرگانی چون مهدی هاشمی و پرویز پور حسینی به عنوان نامزد و بعدها به عنوان همسر امین زندگانی حضور موفق را رقم می زند و دوباره به اوج بازمی گردد. او مدتها ست با پیام صابری گریمور ازدواج کرده است و آخرین سریال تلویزیونی وی هم ریحانه کاری از سیروس مقدم می باشد که یکی دیگر از کارهای خوب وی می باشد

Mamnon Az IRAN-IRAN Va Marshal

Baraye Ozviat Dar Groupe Marshal Roye Site  Zir Kilik Farmaid

http://www.Marshal-Modern.net/Join.htm

Va Baraye Ozviat Dar Groupe IRAN-IRAN Roye Site Zir Kilik Farmaid

http://groups.yahoo.com/group/iran-iran/join

Ta Khabare Dige Bye

Salam Be Roye Mahe Hameye Bazdidkonandehaye Gol. Khobin? Khoshin? Salamatin? Man Ke Khobam Age In Emtehana Bezaran Omidvaram Ke Shomaham Khob Bashin.Khob dige Baz Ham Mirim Sare Ye Khabar Ke Doroghe.

امیرابراهیمی در گفت و گو با ایران-ایران، فیلم پخش شده را

 "جعلی" خواند

طی روزهای اخیر، پخش فیلم سکسی که به دروغ شایعه شده است متعلق به زهرا امیر ابراهیمی بازیگر مشهور سریال نرگس است، جنجال فراوانی به پا کرده است و حتی این فیلم نیز در اینترنت پخش شده است.
خبرنگار ایران-ایران  با بیان این مطلب اعلام کرد که شنیده شده است برخی جریان ها با سوء استفاده از این شایعه ی کذب، زهرا امیرابراهیمی را ممنوع التصویر کرده و تمام فیلم های وی که در نوبت نمایش بوده به حالت تعلیق درآمده اند.

این در حالی است که فیلم مذکور، توسط خود زنی که شباهتی (هر چند زیاد) با خانم
امیرابراهیمی دارد، فیلمبرداری می شود و این مساله کذب بودن فیلم مذکور را تایید می کند.
خبرنگار "ایران-ایران" می افزاید: در سال های گذشته نیز فیلم های با مضامینی چنین
با حضور افراد شبیه به بازیگران سینمای ایران در ایران منتشر شده بود که پخش کنندگان این سی دی ها، به حبس و اعدام محکوم شده اند.
گفتنی ست، خبرنگار ایران-ایران پس از ساعت ها تلاش لحظاتی پیش موفق به گفت و گو با امیرابراهیمی شد. وی در این گفت و گو، اعلام کرده که فیلم مذکور جعلی است و از منتشر کننده ی این فیلم جعلی شکایت خواهد کرد
.
به زودی متن کامل گفت و گوی زهرا امیر ابراهیمی  با سایت ایران-ایران منتشر می شود
  

Bye Ta Khabare Jalebe Dige

salam salami begarmie aftab khobin khoshin? omidvaram ke hamechi khob bashe baz ham ba ye matlabe dige omadim endafe  ba sohbataye HAMED HAKAN omadim omidvaram khosheton biyad.

 



طی صحبت تلفنی که با حامد هاکان داشتم به مطالبی اشاره کردن که در زیر چکیدهای از این صحبتها را به صورت نوشتار درآوردم.

حامد هاکان میگوید: مدتها پیش در استدیو یکی از دوستان سابقم این موسیقی را ضبط کردم اما بعد از مدتی متوجه شدم که این کار بدون اطلاع من و بدون کسب اجازه از من توسط یکی از عوامل آن استدیو دست به دست در میان مردم پخش شده.

خیلی پیش از اینها که ضبط  این موزیک تمام شود با سر کار خانم ترانه مکرم که ترانه سرای این کار هستند صحبتهای  در مورد پخش این کار کردم به این توافق رسیدیم که چون ممکن است متن این شعر بزای خانم مکرم باعث بروز مشکلاتی  متعدد قانونی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شود این موزیک از آلبوم من حذف کنیم و به هیچ وجه به گوش کسی نرسد.

اما متاسفانه و مثل همیشه از نارفیقهای این چنین ضربه خوردیم و بدون اطلاع ما و بدون اجازه ما عوامل آن استدیو کا را پخش کردند. جالب اینجاست کهشخصی که اصلا تمایل ندارم از او اسم بیارم و جزء عوامل آن استدیو است بون اجازه از من صدای انکرول اصوات خود را در کنار صدای من میکس کرده و به دست بعضی از آشنا های خود داده تا مثلا نا خواسته این کار پخش شود.

من به محض اطلاع از این قضیه خانم مکرم را در جریان گزاشتم تا ایشان بدانند که تقصیر فقط و فقط از جانب عوامل بی جنبه و کوتاه فکر آن استدیو بوده است که در کمال تعجب از خانم مکرم شنیدم که یکی از این عوامل آن استدیو با  ایشان تماس گرفته و به خانم مکرم پیشنهاد همکاری داده و گفته اند موزیک من کشتمش کار ماست. از آنجا که خانم مکرم هم کاملاً در جریان کار و آهنگسازی من بوده وهستند آنچه سزاوار آن کوتوله های فکری بوده به آنها پاسخ داده اند

که این جانب کمال تشکر از دوست بزرگوارم ترانه عزیز و خواهر بزرگوار ایشان خانم بهاره مکرم را دارم.

بد نیست که بدانید که بیشترین زحمت در نوشتن این ترانه بر عهده خانم بهاره مکرم بوده است . که از این به بعد در موزیکهای من بیشتر از این ترانه سرای محبوب یعنی خانم بهاره مکرم خواهید شنید.

حرفهای ناگفته بسیاری درباره ظلم های که از جانب نارفیقهای ما در ایران به خانم ترانه مکرم روا داشته شده است که ایشان به علت صبر و لطف بی اندازه که دارن تا کنون در این باره سخن نگفته اند. اما من با کسب اجازه از شخص ایشان چهره سیاه و فکر پلید این سوء استفاده گران را برای  مردم نمایان خواهم کرد .  تا بدانند ار هر دیوار کوتاهی نمیتوان بالا رفت یا اگرم بالا بروی پایین آمدن سختی در انتظار شماست.

منتظر شنیدن ترانه های جنجالی  خانم ترانه مکرم و بهاره مکرم در میان موزیکهای من باشید.

در باره ترانه مکرم همان طور که گفتم حرف های دارم که در مصاحبه بعدی بیان میکنم.

و اما در چند ماه آینده بمبی عزیم را در بازار موسیقی ایران منفجر خواهم کرد که شلیک آن توسط کمپانی موسیقی بسیار قوی از دبی خواهد بود.

 در مورد آهنگ عیسی مهربان باید بگم که درست  که من مسلمان و یک شیعه هستم اما به هیچ  عنوان نمیتوانم عشقی که در قلبم هست به این بزرگ مرد تاریخ حضرت عیسی مسیح (ع) دارم را منکر شوم .امیدوارم که روح  اقدوس بزرگ این هدیه کوچک را از من بپذیرد.

با آرزوی رضایت هم وطنان مسیحی از این هدیه کوچک

من را از دعای خیر خودتان فراموش نکنید                  یا علی خدا حافظ.

 

Bye Ta Hi

 

salam dostaye aziz bebakhshid ke ta alan natonestam up konam chon emtehan dashtam azin bebad mikham baraton khabar ya mosahebe bezar ta on moddati ke emtehan daram badesh musico matlabaye khobo axaye jaleb

مصاحبه متفاوت با

 امین حیایی


مجيد توكلي
در بدترين شرايط ممكن، اين گفت وگو انجام شد. فكرش را هم نمي توانيد بكنيد. ساعت 3 نصف شب، آن هم در سوز بد سرما، در بيابان هاي شهرك سينمايي دفاع مقدس، روي يك تخته چوب كه هر از چند گاهي ميخي به بدن آدم فرو مي رفت. آن هم بين يك سكانس 20 دقيقه اي كه فقط به ما مجال مي داد فكر كنيم كه چه سؤالي بايد بپرسيم. آن هم از بازيگري كه مدت هاست دنبالش ايم تا بنشينيم و گفت وگوي مفصلي انجام بدهيم. بازيگري كه در اين چند سال يا دارد فيلم بازي مي كند و يا دارد فيلم نامه مي خواند براي انتخاب فيلم بعدي. روزي هم نيست كه فيلمي از او روي پرده نباشد و او را با شكل و شمايل جديدي در سينما نبينيم. بيشتر فيلم هايش هم كه پرفروش از كار در مي آيند. در نتيجه اصلا فرصتي براي مصاحبه ندارد. فقط هم ما دنبال اين سوپراستار سينما نبوديم، خيلي از دوستان خبرنگار هم در خماري گفت وگو با او هستند. به خاطر همين، به روش خفت كردن متوسل شديم! اين كه برويم سر صحنة فيلم برداري اخراجي ها (اولين فيلم سينمايي مسعود ده نمكي) تا بين يك سكانس كوتاه، حتي در بدترين شرايط ممكن او را گير بيندازيم و مصاحبه را انجام بدهيم. باور كنيد گير آوردن حيايي سخت تر از پيدا كردن يك وزير است! ساعت از 1 بامداد گذشته بود كه داخل شهرك سينمايي دفاع مقدس شديم. همة اخراجي ها جمع بودند. شريفي نيا هم گوشه اي نشسته بود و چاي مي خورد. سوز سرما بدجوري اذيت مي كرد و يك ليوان چاي حتما مي چسبيد. خلاصه با پادرمياني شريفي نيا بالاخره روي يك تخته چوب نشستيم و گفت وگو را شروع كرديم. راستي در حين خواندن مصاحبه شايد جاي يك سري سؤال ها را خالي ببينيد. ولي فقط خودتان را بگذاريد جاي من، در آن شرايط هولناك و سوز سرما و فشارِ گرفتن پلان بعدي؛ و كمي به ام حق بدهيد. همين!
انگار نقشت توي اخراجي ها را خيلي دوست داري و خيلي برايت مهم است. حتي نسبت به جاي يك ليوان و اين كه صدايت خوب گرفته شده يا نه هم حساسيت نشان مي دهي. اين با تصويري كه آدم از امين حيايي دارد كه در هر كاري بازي مي كند و انگار هيچ وسواسي در انتخاب نقش هايش ندارد خيلي فرق دارد.
اين عشق و علاقه اي است كه در همة كارهايم دارم. سر هر كاري بروم و ببينم فضاي كار طوري است كه همه مي توانند از نظرات هم استفاده  كنند، دوست دارم من هم نظرم را بدهم. ايدة من اين است كه هر كس مي تواند نظر خودش را داشته باشد. وقتي يك ليوان داشته باشيم، هر كس از زاوية خودش به آن نگاه مي كند.

 

 

010428.jpg

 


اين شور و هيجان و دادن نظر و انرژي گذاشتن سر همة كارهايي كه بازي مي كني وجود دارد يا فقط در بعضي كارها اين جوري هستي؟
اين ها زماني پيش مي آيد كه ببينم خود كارگردان و گروه اين فضا را ايجاد كرده اند تا بازيگر بتواند نظرش را بگويد. فيلم هايي هم شده كه خود كارگردان احساس مي كرده به تنهايي مي تواند از پس كار بر بيايد و نيازي به ما نداشته و من هم هيچ وقت فضولي نكردم.
يعني ابتداي كار يك جورهايي كارگردان را تست مي زني، اين كه ببيني ايده هايت خريدار دارد يا نه؟
آره، تقريبا توي كار متوجه مي شوم. وقتي دو تا نظر مي دهم و مي بينم خوشش نمي آيد ديگر هيچي نمي گويم.
آن وقت به فكر اين نيستي كه اين نگفتن نظراتت، ممكن است بازي ات را خراب كند؟
در هر صورت واجب تر از هر چيزي، احترام به خود كارگردان است. ما يا يك كاري را نبايد شروع كنيم يا وقتي شروع كرديم، ديگر مجبوريم قيد خيلي چيزها را بزنيم.
اين حساسيتي كه امين حيايي به كارش دارد و انرژي كه براي هر چه بهتر شدن بازي اش خرج مي كند، از ابتداي دوران بازيگري اش با او بود يا الان به اين قضيه رسيده؟
مسلما پختگي الان، باعث شده تا به اين نتيجه برسم كه اين كار، موفقيت آدم را بيشتر مي كند. سر كما، دختر ايروني و... به اين نوع روش احترام مي گذاشتند. واقعا اگر اين فيلم ها در بين تماشاگران هم موفق بوده، اين حس در پشت صحنه هم بوده. من هم سعي كردم سر هر كاري كه مي روم اين حس را منتقل كنم و اين فضا را ايجاد كنم. شده پيش قدم هم شدم تا فضا ايجاد شود. چون بعضي از بازيگران خجالت مي كشند ولي نمي دانند كه اين كمكي به كارگردان است و به خصوص به نقش خودشان.
پس يك علت اين موفقيتي كه به دست آورده اي، به گونه اي كه حتي در فيلم هاي نه چندان خوب سينما هم خيلي خوب بازي مي كني، به خاطر همين عشق و علاقه اي است كه از آن حرف مي زني؟
بله دقيقا.
از مسيري كه تاكنون طي كردي راضي هستي؟
خيلي.
قبول داري وقتي به كارنامة بازيگري تو نگاه مي كنيم يك سري فيلم هاي سطحي هم به چشم مي خورد كه دليل انتخابش براي خيلي ها جاي سؤال دارد. شايد اين تلقي به وجود بيايد كه به كمتر فيلم نامه اي جواب منفي مي دهي.
ولي دقيقا همين فيلم ها كه خيلي ها مي گويند چرا بازي كردي، اين تجربيات را به من داده. من هميشه سر هر كاري بودم يك چيزي ياد گرفتم و يك يادگاري برايم مانده و آن فيلم ها هم در رشد من نقش داشتند

 

 

010431.jpg

 

الان به آن پختگي نرسيدي كه در بعضي از فيلم ها بازي نكني؟
البته يك سري اعتقادات هم دارم. اعتقادم اين است كه وقتي مسيري برايم باز است و اتفاقي برايم مي افتد، احساس مي كنم همان مسير، مسير من بوده. وقتي هم مسيري جلويش سد باشد و اتفاقي بيفتد كه مثلا سر يك كاري نتوانم بروم، خب با خودم مي گويم آن كار براي من نبوده. مثلا نقش اول من توي كما، نقش ساده اي بود. وقتي موقعيت جور شد و رفتم داخل كار و فيلم نامه به طور كامل شكل گرفت، نقش من عوض شد. ولي من اين جوري نيستم كه وقتي چنين اتفاقي بيفتد بي خيال كار بشوم. با آرش معيريان هماهنگ كرديم و خلاصه نقش به آن شكل درآمد. البته شايد خيلي ها هم بگويند اين پسره براي انتخاب نقش هايش استخاره مي كند.
فكر نمي كني مخاطب خيال مي كند بازيگر محبوبش به خاطر پول سر هر فيلمي  مي رود؟
به هر حال كسي كه امين حيايي را شناخته باشد به اين نتيجه هم مي رسد كه حيايي توي كارش عشق دارد و حتي اگر كاري را به خاطر پول بازي كند سعي مي كند به بهترين شكل آن را بازي كند. حتي اگر ارزش مالي اش برايم مهم باشد كاري مي كنم كه بازي ام هم برايم اهميت داشته باشد. خيلي موارد پيش آمده كه نياز مالي داشتم و رفتم ولي كاري كردم كه همان كار با آرامش انجام شده و با راحتي بازي كردم تا آن چيزي كه مي خواهم در بيايد.

.

 


تو الان معيارهاي يك ستاره را در سينما داري. تا به حال اين موضوع براي تو دغدغه بوده كه مثلا تلاش كني به آن برسي؟
ارزش هايي كه توي زندگي ام برايم مطرح هست، ستاره شدن و ستاره ماندن نبوده. اين ها چيزي است كه در مراحل پله پله اي كارم به وجود آمده. شهرت، محبوبيت اين ها همه يك شبه نبوده و پله پله آمدم و پل ها را پشت سر گذاشتم و رسيدم. مي دانم كه شايد مسير آينده ام عوض بشود، ولي من ياد گرفتم توي زندگي ام ايثار داشته باشم و خيلي جاها شده كه خودم را فراموش كردم و به خاطر خانواده و مشكلات دست به هر كاري زده ام.
مگر يك بازيگري كه لقب ستاره مي گيرد بارش سنگين تر نمي شود؟
چرا حتما وظيفه ام را بيشتر مي كند. ولي شايد در گذشته نيازمند بودم و واقعا مجبور شدم فيلم نامه اي را قبول كنم كه دوست نداشتم. حالا خدا را شكر، خدا اين نياز ما را هم برطرف كرده و احساس مي كنم يكي دو سالي هست كه اين اتفاق نيفتاده. در اين مدت فيلم نامه هايي را كه انتخاب كردم، به نظرم مردم دوست خواهند داشت و حتي نظر منتقدان را هم جلب خواهد كرد.
خودت را تا به حال با ستاره هاي  هاليوود مقايسه كردي؟
اصلا قابل قياس نيست. نمي توانيم ستاره هاي  هاليوود را با ستاره هاي خودمان مقايسه كنيم. ستاره هاي ما بيشتر ستاره هاي اخلاقي هستند تا ستاره هايي كه به قول معروف  هاليوودي زندگي كنند. ما ستاره هايي كه داشتيم بيشتر محبوبيت داشتند و از قديم هم همين طور بوده و مردم آن ها را دوست داشتند. يعني حتي اگر فيلم ضعيف و ساده اي هم بازي مي كردند آن فيلم پرفروش مي شد. چون فقط به عشق آن بازيگر مي آمدند و فيلم را مي ديدند.
فكر مي كني الان اين اتفاق براي تو افتاده؟
ممكن است افتاده باشد ولي الان به گونه اي است كه من خودم وسواس دارم. من هميشه به بچه ها هم مي گويم كه دوست ندارم توي يك فيلم پرفروش بروم و همه بگويند فقط امين حيايي خوب بود. من دوست دارم بگويند همة فيلم خوب بوده و چقدر همه خوب بازي كردند. اين نوع فيلم براي من با ارزش هست. اگر هم توي پروندة من قرار باشد فيلم  باارزشي باشد، آن نوع فيلم باارزش خواهد بود. فكر مي كنم اخراجي ها يك نمونه از همين فيلم ها خواهد بود .
از اخراجي ها گفتي. نقش تو اين جا يك دزد لات هست. و تو هم نقش لات، زياد بازي كردي...
من همة اين نقش ها را متفاوت گرفتم. يعني لات هاي متفاوتي بوده اند. يكي لات گردن كلفت بوده، يكي جوجه لات بوده و اين هم يك دزدي هست كه در محله پايين بزرگ شده و لات است.
چطور به اين تفاوت ها مي رسي؟
به هر حال چهره هايي هست كه شايد من خودم ديده باشم، قديم و جديد. به دوران مدرسه و سربازي و اين ها رجوع مي كنم. بعضي موقع ها هم همان موقع توي صحنه، افرادي دور و بر آدم پيدا مي شوند كه از همان ها ايده مي گيرم. مثلا سر كما يكي از دوستانمان هم سر صحنه بود كه من خيلي از شخصيت اش استفاده مي كردم، از رفتارش، نوع بيانش،كلامش.
 

 

 

خودش هم مي دانست؟
آره مي دانست. خيلي هم كمكم كرد.
وقتي يك نقشي پيشنهاد مي شود تا به حال شده بروي دنبال آن شخصيت تا تمام خصوصياتش را پيدا كني؟
معمولا نه، مگر اين كه خيلي خاص باشد. به طوري كه ما در جامعه آن را نبينيم. مثلا كر و لال يا كور باشد. همچين نقشي هم تا به حال به ام پيشنهاد نشده.
چقدر فيلم مي بيني؟
سعي مي كنم فيلم هاي روز را ببينم.
اين به خاطر آشنايي با متد هاي بازيگري روز دنياست يا عشق سينما بودنت؟
فيلم هايي كه مي بينم بيشتر فيلم هاي بخش صنعت سينما است. فيلم هايي كه سينما توي آن پيشرفت كرده. فيلم ديدن براي من مثل تفريح مي ماند. هميشه مثل يك تماشاچي فيلم  را ديدم. هيچ وقت منتقدانه نگاه نكردم و فقط فيلم هايي كه بازي هاي خوبي داشته جذبم كرده و يك چيز هايي هم از آن ها ياد گرفتم.
چه جور فيلم هايي  را بيشتر دوست داري؟
فيلم هاي تخيلي.
چرا؟
نمي دانم. شايد تخيلم باز مي شود (با خنده) احساس مي كنم ذهنم را باز مي كند.
دوست داري يك همچين فيلم هايي در سينماي ما ساخته شود و تو هم بازي كني؟
ان شاءالله، مثلا 13 گربه روي شيرواني... اين فيلم يك تجربة خوبي بود. ساخت اين فيلم يك قدمي  بود روبه جلو در فيلمسازي در سينماي ايران.
فكر مي كنم شخصيت خود امين حيايي بيشتر شبيه يك كاراكتر كمدي و طنز باشد تا يك آدم جدي؟
من كلا در بين دوستانم هم طنز هستم، مي گويم، مي خندم و شوخي مي كنم. حتي در محيط كار هم كه كار جدي بوده و نقش هم جدي بوده و اصلا طنز هم نداشته فضاي پشت صحنه مان كاملا طنز بوده. البته بعضي  وقت ها يك فيلم طنز هم كار كرديم كه پشت صحنه اش جدي بود و اصلا هيچ خنده اي روي لب هيچ كس نمي ديدي.
و تو هم نمي توانستي خودت را كنترل كني؟
خب اذيت مي شدم. مي گفتم داريم يك فيلم طنز كار مي كنيم و چرا اين قدر همه جدي اند و به نوعي سعي مي كردم فضا عوض بشود. به هر حال 50 درصد بخش كاري خودم را مي توانم به دوش بكشم و 50 درصد مابقي به عهدة فيلم بردار، گروه صحنه و.... است.
اين انرژي ات چقدر روي بازيگر مقابلت تأثير مي گذارد؟ يعني چقدر بازي او برايت اهميت دارد؟
من به اولين چيزي كه توي صحنه فكر مي كنم بازي بازيگر مقابلم است. چون وقتي كار آن نقش، درست در نيامده باشد، كار من هم درنمي آيد. مثل پينگ پنگ مي ماند. تو وقتي پينگ پنگ بازي مي كني اگر طرف مقابلت ناوارد باشد و توپ را خوب رد نكند، بازي تو هم خراب مي شود. مي گويند هميشه با كسي بازي كن كه بهتر از تو توپ بزند كه تو هم يك چيزي ياد بگيري. من اگر احساس كنم كسي كه با من بازي مي كند، رابطة پينگ پنگي با من ندارد، سعي مي كنم حداقل يك رابطة صميمي  برقرار كنم تا اعتماد پيدا كند و حس نكند كه من قصد دوربين دزدي دارم يا مي خواهم بيشتر ديده بشوم. اولين چيزي كه براي من مهم است خود كار است. اين كه اجرا زنده باشد. برعكس وقتي حس مي كنم يك جايي بازي ها دارد مي افتد، سعي مي كنم پيشنهاد بدهم تا كل كار خوب دربيايد. هميشه هم اين حس را منتقل كردم كه واقعا من يك آدمي  هستم كه دوستتان دارم و...
بعضي از بازيگران مطرح وقتي سر صحنه مي آيند، عوامل به شكلي احساس مي كنند نمي شود به او نزديك شد و همه به نوعي از حرف زدن با او واهمه دارند. اين براي تو هم پيش آمده؟
خيلي از اين موارد پيش آمده. اين كه آمدند گفتند ما توقع داشتيم تو قيافه بگيري و تحويل نگيري. در صورتي كه ما جزئي از همين مردم بوديم و من احساس مي كنم برخوردي كه ممكن است درصدي از دوستان داشته باشند درست نيست. چون ما بلند شده از همين مردم و جامعه هستيم و حالا تو مسيري افتاديم كه روش كاري مان اين شده.

 


 

010344.jpg

 

بچه كجايي؟
بزرگ شدة قيطريه و تجريش هستم.
اوقات بيكاري بين فيلم ها را چطور سپري مي كني؟
الان كه اين سؤال را مي كني اين موقعيت خيلي ناملموس شده. چون صبح تا شب سر كارم. يا اين جا يا كلاه پهلوي. ولي اگر وقتي باشد يا ورزش مي كنم يا در حال خواندن سناريو هستم يا به همسرم كمك مي كنم. خودم اگر بيكار باشم خيلي چيزها هست كه به اش بپردازم.
با اين همه فيلم كه در سال بازي مي كني و تقريبا در هر فصلي يك يا دو تا فيلم داري چطور به خانواده مي رسي؟
عشق كه باشد همه چيز حل مي شود. من عاشق كارم هستم و اين خيلي به من انرژي مي دهد. من مسؤوليت داشتن را دوست دارم و اين تعهدات، اين عشق را به من مي دهند. مثل همسرم، دوستانم. مگر اين كه خيلي خسته باشم و بي انرژي باشم و تنها انرژي كه مانده باشد براي اجراي پلان باشد، و فقط همان لحظات هست كه مي تواني من را ساكت پيدا كني. چند شب پيش هم اتفاقا اين اتفاق افتاده بود. سر كار كلاه پهلوي، بچه ها مي گفتند امين ديگر حرف هم نمي تواند بزند. انرژي حرف زدن هم ندارد. يعني از نظر جسمي ديگر كشش نداشتم.
اين به كارت لطمه نمي زند؟
ديگر مجبورم نهايت انرژي ام را براي اجراي پلان ذخيره كنم و از بخشي كه صرف ارتباط با دوستانم مي كنم، كمتر كنم. مرحلة اول كار برايم مهم هست. چون تماشاگر من منتظر هست من را توي صحنه خوب ببيند، درست ببيند، به جا ببيند و كمبودي از من احساس نكند.
با مردم سينما مي روي؟
بيشتر، اكران هاي خصوصي بوده.
برايت مهم نيست بازتاب نقشت را در سينما ببيني؟
بيرون از سينما بازتاب فيلم هايم را مي بينم.
شده كسي بيايد انتقاد كند؟
آره. منم عذرخواهي كردم.
فكر مي كني امين حيايي اگر بازيگر نمي شد چه كار مي كرد؟
به هر حال يك كار هنري مي كردم. چون فكر نمي كنم به غير از هنر كار ديگري را انتخاب مي كردم. يا مجسمه ساز مي شدم يا نقاش يا... به هرحال يك كار هنري.
رشته تحصيلي؟
رياضي فيزيك. مهندسي كامپيوتر هم خواندم، خانواده دوست داشتند بچه يا مهندس بشود يا دكتر. آن دوران، بازيگري خيلي كار حرفه اي و پول سازي نبود و كسي نمي توانست حساب كند كه مي تواند مخارجش را از اين راه تأمين كند. خب، منم توي آن موقعيت وارد سينما شدم. نه كلاسي بود نه دوره اي بود. من در دوران سربازي تئاتر بازي مي كردم كه خانم ثريا قاسمي  من را براي يك فيلم معرفي كردند. وقتي عشق و علاقه ام را سر كار ديدم فكر كردم اگر اين كار را ادامه بدهم خيلي خوب باشد. اين اتفاق افتاد و كارهاي بعدي و بعدي پيش آمد و احساس كردم مسيرم دارد مشخص مي شود. آن راهي كه خودم فكر مي كردم مي توانم توي آن موفق بشوم همين راه بود و من اين راه را به همين نيت آمدم. چند سالي هم كه توي اين كار بودم فهميدم بازيگري مقوله اي جدا از اين صحبت هاست. شما مي گويي ستاره شدن، سوپراستار شدن و محبوب شدن ولي واقعا وقتي واردش مي شوي مي فهمي كه يك راه تصفية روح است و آدم را به راه هاي تعالي مي رساند و يك درون فكني به وجود مي آورد كه آدم منقلب مي شود.
راستي چرا اهل روزنامه خواندن نيستي و از مصاحبه فرار مي كني؟
براي خواندن روزنامه وقت نمي شود. مصاحبه هم دليل دارد. نمي خواهم حرف هايم تكراري باشد و مخاطب خسته شود.
الان اين مصاحبه تكراري شد؟
نه. اتفاقا خيلي وقت بود اين حرف ها را نزده بودم

Bye Ta Hi