salam

khobin? khoshiin? salamatin?

khob khodaro shokr

ey manam khobam nafasi miado mire.

azin ke yekam dir UP Kardam Sharmande, khodeton ke khabar darin  darso... emtahano.... khodaro shokr darso emtahan dige tamom shod.

az aghaye mohammadreza ,sana jonam ,abji sadafe golam va amir tashakkor mikonam az nazaraye khobeshon.

mohammadreza jan to nazar sanjike to safeye weblog gozahstam nzar bede har kodom az khanande ya bazigaran nazare bishtari gereftan man biographye ono mizaram to weblogam

Endafe mikham chanta khabare ajib gharib baraton bezaram ke kheyly narahatam kard , chanta sms va chanta ax ke omidvaram khosheton biad

 

در نشست فيلم 300 عنوان شد.

فيلم 300 توهين به ميراث بشري است

فيلم 300

 يك استاد تاريخ گفت: فيلم 300 فراتر از يك دروغ است و نه تنها به ايران،بلكه به ميراث بشري اهانت نموده است.

 نشست نقد و بررسي فيلم 300 پس از نمايش اين فيلم با حضور صادق زيباكلام ، استاد علوم سياسي، مسعود فراستي ، منتقد سينما، محمدباقر وثوقي، داريوش رحمانيان از اساتيد تاريخ، بعدازظهر امروز در دانشكده فني دانشگاه تهران برگزار شد.

در ابتداي اين نشست كه اجراي آن را مسعود فراستي برعهده داشت، اين منتقد سينما پس از نمايش فيلم 300 گفت: اين فيلم اثري ضد ايراني است و نخستين و آخرين فيلمي هم نخواهد بود كه آمريكايي‌ها عليه ايران ساخته‌اند.

وي ادامه داد: آمريكا برعكس ما به سينما اهميت مي‌دهد و توسط آن فرهنگسازي مي‌كند. سينما بعد از اسلحه بزرگترين محصول صادراتي آمريكاست.

فراستي فيلم 300 را لايق تشويق ندانست و اظهار داشت: اين فيلم در چارچوب استراتژي فرهنگ آمريكا با بودجه 60 ميليون دلاري در يك سوله ساخته شده و تمامي پس‌زمينه‌هاي آن با پرده آبي و سبز كار شده است. اين فيلم ارزش سينمايي و هنري ندارد و هر آنچه دارد مديون كامپيوتر و فضاسازي كامپيوتري است.

اين منتقد سينما در جمع دانشجويان دانشگاه تهران به شخصيت‌پردازي اين فيلم اشاره نمود و گفت: 300 يك كميك استريپ است و شبيه به بازيهاي كامپيوتري ساخته شده است. فيلم فاقد شخصيت‌پردازي و ارزش سينمايي است و همگي شخصيت‌هاي فيلم از رهبر اسپارت‌ها تا سربازان ايراني تيپ هستند و به جز چند ديالوگ نشانه‌اي از آنها به مخاطب داده نمي‌شود.

فراستي فيلم 300 را خودزني غرب دانست و اظهار داشت كه فيلم قبل از آنكه توهين به ايرانيان باشد يك خودزني است.
محمدباقر وثوقي استاد تاريخ نيز فيلم 300 را فراتر از يك دروغ قلمداد كرد و گفت: عظمت فرهنگ و اصالت انساني ايرانيان آن قدر زياد است كه با رجوع به تاريخ كاملاً‌ هويداست اين فيلم تنها به ايران ، بلكه به ميراث بشري توهين كرده است.

داريوش رحمانيان در ادامه نشست، سازندگان فيلم 300 را ناشي خواند و اظهار داشت: سازندگان اين فيلم پادشاه اسپارت را چهره‌اي مدافع آزادي نشان داده‌اند، در حاليكه در طول تاريخ نظام اسپارتي سمبل جامعه‌اي بسته و محدود است. جامعه‌اي برده‌دار، ضد آزادي و نژادپرست است كه در فيلم 300 برعكس سمبل آزادي است.

صادق زيباكلام كه در انتهاي جلسه فرصت صحبت يافت گفت: دو نوع تفكر راجع به اين فيلم وجود دارد، دسته اول كه ساختن اين فيلم را آگاهانه و براي مخاطب قرار دادن جمهوري اسلامي ايران و نظام مي‌دانند و بحث رويارويي ايران اسلامي با غرب را مطرح مي‌كنند. به اين منظور كه غرب با اين فيلم نشان مي‌دهد ملت ايران كه قصد مهارش را دارد داراي چنين پيشنيه‌‌اي است.

وي افزود: دسته دوم نيز براين باورند كه چرا بايد با ساخته شدن چنين فيلمي به ما توهين شده باشد؟ حالا گيريم كه يك فيلمي ساخته شده باشد كه به ما بگويد كه شما در طول تاريخ نمي‌فهميديد. دنيا پر از فيلم‌هايي است كه حقيقت را مخدوش كردند و از كاهي كوه ساخته و يا كوهي را نا ديده گرفتند. اين ‌همه درباره آلمان فيلم ساخته شده ولي يك آلماني اعتراض نكرده است.

زيباكلام گفت: اين فيلم قرار نيست به ما درس تاريخ بدهد و فقط به قصد فروش ساخته شده است.

در انتهاي اين جلسه سخنان زيبا كلام با مخالفت يكي از حضار مواجه شد كه با پا در مياني مجري مسئله خاتمه يافت.

<<<>>>

Yek Pesarbacheye 13 Sale

معلم برا ی تنبیه ، دانش آموز پسر کلاس دوم راهنمایی را پای تخته می‌آورد و در مقابل چشمان تمامی دانش آموزان همکلاس وی اقدام به برهنه کردن او می‌کند. دانش آموز دچار مشکلات شدید روحی می شود. گرچه میلیونها معلم فداکار عاشقانه به تربیت صحیح فرزندان ما مشغولند ، اما این اتفاق نادر که البته مربوط به صدها سال قبل و دوران قرون وسطی نیست ، مربوط به سال 1386 و تک معلمی ناشایسته در مدرسه‌ای در قلب پایتخت

است. به گزارش خبرنگار مهر، مادر و پسر 13 ساله ای با وضعیتی نگران روز گذشته با حضور در خبرگزاری مهر به واقعه ای اشاره کردند که حیرت و تعجب همگان را برمی‌انگیزد.
مادر که به شدت برآشفته بود در شرح واقعه می گوید: روز یکشنبه 16/2/86 بعد ازظهر وقتی پسرم به منزل آمد سرو وضع درستی نداشت ، لباسهایش خاکی و خودش آشفته بود. در ابتدا هرچه سوال کردم جواب نداد. اما بعد با کلی اصرار گفت، بعد از کلاس ورزش لباس‌های ورزشی‌ام را عوض نکردم. وچون وقت گذشت و دیگر فرصت نداشتم برای اینکه به زنگ زبان انگلیسی برسم مجبور شدم با همان لباس ورزشی سر کلاس حاضر شوم. وقتی معلم انگلیسی مرا در کلاس با آن وضع دید، ناراحت شد و مرا به پای تخته آورد و در مقابل چشم همه بچه‌ها دست برد تا لباسم را در آورد. شلوار و لباس زیرم پائین آمد.
مادر ادامه می‌دهد: پسرم در مقابل این حرکت معلم بلافاصله چنگ می‌زند و با دو دست لباس‌هایش را نگه می‌دارد. بچه‌های کلاس در واکنش به این حرکت معلم سوت می‌زنند و می‌خندند. پسرم که حسابی ناراحت شده بود، تحملش را از دست می‌دهد و به بچه‌های کلاس فحش می‌دهد.
وی می‌افزاید: در همین فاصله معلم ادبیات که ظاهرا صدای بچه‌ها و فحش دادن پسرم را شنیده بود، وارد کلاس شده و پسرم را بلند کرده و به زمین پرت می‌کند.
مادر پیراهن پسرش را بالا می‌زند و پهلویش را نشان می‌دهد که کبود شده است. وقتی می‌خواهد با دست به قسمت کبود شده پهلوی پسر اشاره کند، چهره پسر از درد درهم می‌شود و خود را عقب می‌کشد.
وی ادامه می‌دهد: فردای آن روز به مدرسه مراجعه کردم، از آنجا که کلاس فرزندم در طبقه دوم قرار دارد، و دفتر مدرسه در طبقه اول ظاهراً مدیر و معاونین مدرسه در زمان واقعه از رفتار معلم انگلیسی و ادبیات بی اطلاع بودند. مدیر و معاون مدرسه با برخورد خیلی خوب حرفاهایم

را شنیدند و خیلی محترمانه پاسخم را دادند. و گفتند که موضوع را صورت جلسه و مورد رسیدگی قرار می دهند. و از من خواستند که تمام ما وقع را بنویسم تا آنها صورتجلسه کنند.
مادر می‌گوید: وقتی مشغول نوشتن ماوقع شدم، مدیر و معاون با فرد دیگری شروع به صحبت کردند که بعد فهمیدم همان معلم ادبیات است. مدیر و معاون با جدیت معلم ادبیات را مورد انتقاد قرار داده بودند و او نیز که در ابتدا سعی می‌کرد از خودش دفاع کند، دیگر سرش را انداخته بود پائین ، ساکت شده بود و چیزی نمی‌گفت.
وی اظهار می‌دارد: من وقتی فهمیدم او یکی از دو معلم مورد بحث هست، کنترل خودم را از دست دادم و نتوانستم ناراحتی خودم را مهار کنم ، بنابر این بلند شدم ، جلو رفتم و یک سیلی به صورت معلم ادبیات زدم. با این کار، ناگهان وضعیت تغییر کرد. مدیر و معاون که از این حرکت ناراحت شده بودند با من برخورد تندی کردند. و من ناچار از مدرسه بیرون رفتم.
به گزارش خبرنگار مهر،‌ مادر که با مرور مجدد واقعه به شدت متأثر شده بود، نا امیدانه گفت: من فکر نمی‌کنم کاری از دست کسی بر بیاید. آنها در همان لحظه این سیلی را بهانه کردند و با من برخورد کردند. من می‌دانم آنها به همین وسیله قضیه را منحرف می‌کنند. فکر نمی‌کنم کسی به حرف من گوش بدهد.
وی درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده است ادامه می‌دهد: من همان روز به منطقه آموزش و پرورش هم سر زدم. آنها حتی حاضر نشدند قضیه را از زبان من بشنوند. به محض ورودم تا خواستم حرف بزنم، بلافاصله با برخورد تندی

 

 

 

 

به من گفتند: تو به معلم سیلی زدی! و چنان این مسئله را فریاد زدند که اصلا انگار موضوع اصلی و حرکت زشت معلم برای آنها اهمیتی ندارد.
مادر از اقدام قضائی و شکایت علیه معلم مربوطه خبر داد و اظهار داشت که از سوی کلانتری به پزشکی قانونی معرفی شده است تا آثار ضربات معلم را روی بدن فرزندش بررسی کنند.
وی با اشاره به اینکه فرزندم از مدرسه گریزان شده است و دیگر حاضر نیست تحت هیچ شرایطی به آن مدرسه برگردد، گفت: آنچه از همه مهمتر است ، وضعیت روحی بسیار بد پسرم هست که در مقابل دانش آموزان چنین برخورد زشتی با او شده است.
درج این گزارش در خبرگزاری مهرنمونه ای از آزادی و اهتمام به حقوق شهروندان در جمهوری اسلامی است . مهر ، پیگیری خود در این زمینه را ادامه می دهد و آماده توضیح مقامات مسوول است. مقاماتی که باید با برخورد با متخلفانی اندک ، خیل عظیم معلمان دلسوز و فدارکار کشور را بهتر به جامعه معرفی کنند. امیدواریم این شیوه های زشت تربیتی که جز نتیجه معکوس ندارد ، به طور کلی از فضای آموزش کشور زدوده شود. فرهنگ ناهنجار اجتماعی جز ار رفتار نا هنجار تربیتی سرچشمه نمی گیرد.

Vaghean narahat konandas

<<<>>>  

پس از گذاشتن چندين قرار ملاقات سرانجام دختر جوان پس از دو روز حبس در تهران از بند آدم‌ربايان نجات يافت.

به گزارش خبرنگارساعت 23:30 يكشنبه بيست و سوم ارديبهشت ماه، مردي به نام «عادل» با مراجعه به كلانتري 135«آزادي»، ربوده شدن دخترش را به ماموران اطلاع داد.

او به ماموران گفت:‌ دخترم به نام «فوزيه» 24 ساله، دو روز پيش براي كاري به تبريز رفت و در حالي كه نگران دير آمدنش شده بوديم، يكي از اقواممان به نام «شيرزاد» با من تماس گرفت و اعلام كرد كه از طريق تماسي متوجه ربوده شدن دخترم شده است.

بر اين اساس وقتي پدر «فوزيه» اعلام كرد كه آدم‌ربا طي تماسي با «شيرزاد»، قرار ملاقاتي با وي در جاده مخصوص كرج گذاشته‌اند تا در قبال دريافت يك ميليون تومان «فوزيه» را آزاد كند، ماموران كلانتري 135 به محل اعزام شدند.

اين در حالي بود كه آدم‌ربا كه با يك پاترول مشكي رنگ بر سر قرار رفته بود، با مشاهده خودرو گشت از محل فرار كرد.

او دقايقي بعد بار ديگر با «شيرزاد» تماس گرفت و قرار ملاقات ديگري براي 20 دقيقه بعد در محل پل فرديس كرج گذاشت.

سرهنگ مهدي احمدي، رييس مركز اطلاع‌رساني پليس پايتخت در تشريح بيشتر اين پرونده به خبرنگار «حوادث» ايسنا گفت: آدم‌ربا پس از اين كه در اين قرار حاضر نشد، 45 دقيقه بامداد امروز تماس ديگري گرفت و براي ساعت يك بامداد در بلوار ملارد قرار ملاقات گذاشت و «شيرزاد» را تهديد كرد كه ماموران پليس از موضوع مطلع نشوند، اما اين بار نيز گروگانگير با مشاهده ماموران اقدام به فرار كرد كه تعقيب و گريز پليسي موجب شد خودرو پس از طي مسافتي حدود 4 كيلومتر در باغهاي شمال كرج متوقف شود.

وي افزود: در اين زمان آدم‌ربا كه «فوزيه» نيز همراهش بود، با پياده شدن از خودرو در حالي كه دختر جوان را از دستش رها نكرده بود، پياده اقدام به فرار كرد كه پس از دقايقي تعقيب و گريز سرانجام ماموران اقدام به شليك گلوله كردند كه دو تير به مچ پاي متهم اصابت كرد و به اين ترتيب وي دستگير و «فوزيه» آزاد شد.

به گفته سرهنگ احمدي، با انتقال آدم‌ربا به هويت «الف – م» به بيمارستان شماره 2 ناجا، دختر جوان در مقر پليس به ماموران گفت: دو روز پيش براي كاري به تبريز رفته بودم كه يك خودرو پاترول مشكي رنگ مقابلم توقف كرد و راننده آن از من خواست كه سوار شوم.

«فوزيه» ادامه داد: وقتي در مقابل خواسته راننده مقاومت كردم، وي از خودرو پياده شده و در تاريكي شب با گذاشتن چاقو بر روي گردنم، مرا به زور سوار خودرو كرد و پس از انتقال به تهران، در يك اتاق حبسم كرد.

با ارجاع پرونده به اداره مبارزه با آدم‌ربايي پليس آگاهي تهران بزرگ، تحقيقات پليسي در اين رابطه ادامه دارد.

<<<>>> 

وانگ مینگو 24 ساله، هفته گذشته سراغ پلیس استان گجوانگدو در جنوب چین رفت و مدعی شد فرزند چهار ساله اش گم شده است: دخترم تا همین ماه پیش با پدربزرگ و مادر بزرگش زندگی می کرد و وقتی با او برای خرید به بازار هوییجو رفته بودیم بازیگوشی کرد و ناپدید شد.
افسران تجسس که از همان ابتدا متوجه ضد و نقیض گویی وانگ شده بودند دست به بررسی های موشکافانه زدند اما هر چه بیش تر گشتند کم تر به نتیجه رسیدندتا اینکه زن جوان، سرانجام دیروز بر اثر عذاب وجدان لب به بیان حقیقت گشود و پرده از جنایت تکان دهنده اش برداشت.
وانگ گفت: دخترم نمی توانست از یک تا 100 راخوب بشمارد و تلاش من هم فایده ای نداشت .کلافه ام کرده بود و در اوج عصبانیت با مشت و لگد به جانش افتادم. فرزندم بیهوش شد و زمانی به خودم آمدم که هیچ کاری از دستم ساخته نبود. از طرفی چون نمی توانستم هزینه سنگین بیمارستان را بپردازم دخترم را خفه و جنازه اش را پنهان کردم. با افشای این راز تلخ و پیدا شدن جنازه دختر بچه، مادرش روانه زندان شد.

 Bavar Nakardani

<<<>>> 

قاچاقچیانی که به دنبال معامله مواد افیونی، 2 نفر را در ملارد کرج از پا درآوردند به زندان، تبعید و مرگ محکوم شدند و حکم صادره به تایید دیوان عالی کشور رسید.
21:25
شامگاه 23 دی 1382 صدای مهیب شلیک چندین گلوله در یکی از خیابان های سرآسیاب ملارد کرج لرزه بر جان مردم انداخت و آنان که سراسیمه از خانه هایشان بیرون دویده بودند با احمد و محمد روبه رو شدند. مردان مسلح هنگام فرار در حلقه تنگ شاهدان عینی به محاصره درآمدند و به ناچار تسلیم سبزپوشان قانون شدند.
پلیس با ورود به خانه ای که گلوله در آن شلیک شده بود با جنازه خونین محمدصفر و بهزاد روبه رو شد.
همچنین بازپرس وقت دادسرای جنایی کرج به قربانگاه رفت و با بررسی جنازه ها دستور بردن آن به پزشکی قانونی را صادر کرد.
احمد و محمد در بازجویی ها لب به اعتراف گشودند و گفتند: به دنبال معامله موادمخدر از محمدصفر و بهزاد 42 میلیون تومان طلب داشتیم و چند بار برای تسویه حساب از کهنوج به کرج آمدیم اما هر بار دست خالی بازگشتیم. مجرمان، اضافه کردند: سرانجام با تهیه دو اسلحه گرم وارد خانه محمدصفر و بهزاد شدیم و آنان را به گلوله بستیم.
با بازسازی صحنه جنایت، کیفرخواست پرونده صادر و به شعبه دادگاه کیفری تهران فرستاده شد.
احمد از سوی پنج قاضی به جرم کشتن محمدصفر به مرگ و به خاطر معاونت در کشتن بهزاد به 15 سال زندان و 15 سال تبعید به نیک شهر و محمد به جرم کشتن بهزاد، به مرگ و معاونت در جنایت به 15 سال زندان و 15 سال تبعید به شهرستان گرمی محکوم شد. حکم صادره امروز به تایید قضات شعبه 37 دیوان عالی کشور رسید و ضربآهنگ مرگ جانیان به صدا درآمد

<<<>>>  

 

پسری که پدرش را قربانی اختلاف کهنه خانوادگی کرد امروز با توجه به گذشت اولیای دم، از سوی رییس شعبه 74 دادگاه کیفری تهران به دیه و زندان محکوم شد.
در آخرین نشست رسیدگی به این پرونده که در شعبه 74 دادگاه کیفری تهران به ریاست قاضی کوه کمره ای برگزار شد ابتدا حیدری- نماینده دادستان – به تشریح کیفرخواست پرداخت: محسن 22 ساله شامگاه 2 اردیبهشت 84 به خانه پدرش اسماعیل در شهریار رفت و او را با خوراندن قرص های خواب آور قربانی اختلاف کهنه خانوادگی کرد. سپس جنازه را آتش زد و گریخت اما خیلی زود با تلاش پلیس استان تهران، ردیابی و دستگیر شد.
نماینده دادستان ادامه داد: با توجه به اعتراف صریح مجرم و همچنین درخواست دیه از سوی اولیای دم بنا به ماده 612 قانون از محضر دادگاه برای محسن تقاضای مجازات قانونی دارم.
پدر بزرگ محسن، وقتی در جایگاه ویژه قرار گرفت اظهار داشت: پسرم 5 فرزند داشت که 2 نفرشان هنوز به سن قانونی نرسیده اند و سرپرستی نوه هایم با من است من وضع مالی خوبی ندارم، به همین خاطر از خون پسرم می گذرم و دیه می خواهم.
به دنبال مرد سالخورده، نوه اش رو به روی پنج قاضی شعبه ایستاد و در حالی که سرش را پایین انداخته بود اعلام کرد: از کرده ام پشیمانم و می دانم که اشتباه جبران ناپذیری کردم.
محسن در تشریح جزییات جنایت توضیح داد: 6 سال می شد که مادرم قهر کرده و رفته بود. پدرم هم راضی نمی شد با او آشتی کند. آن روز به خانه پدرم رفتم که با او درگیر شدم، چند بسته قرص خواب آور در چای حل کردم و به او خوراندم. بعد جنازه را آتش زدم و فرار کردم.
مجرم جوان اضافه کرد: حالا هر چه پدر بزرگ و مادربزرگم بگویند قبول می کنم، حتی اگر راضی به کشتنم باشند حرفی ندارم. با پایان حرفهای پدرکش، قاضی کوه کمره ای و چهار مستشارش وارد شور شدند و با توجه به درخواست اولیای دم، محسن را به پرداخت دیه و به جرم آتش زدن جنازه به زندان محکوم کردند

 

<<<>>>  

 

انفجار در كافه‌اي در شهر اورسك روسيه دست كم 10 كشته بر جاي گذاشت.

به گزارش گروه به نقل از خبرگزاري شينهوا، اين كافه در يك منطقه بازاري در اين شهر واقع شد.

گروه نجات تاكنون 10 جسد را از اين كافه بيرون كشيده است.

علت وقوع انفجار هم اكنون تحت بررسي است.

 

<<<>>>  

 

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي گفت: بر اساس بررسي‌هاي صورت گرفته،40 درصد از خانواده‌ها تنها به اصرار فرزندانشان اقدام به تهيه ديش و ماهواره كرده‌ و خود با آن مخاف بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار سردار احمد روزبهاني كه روز دوشنبه بيست و چهارم ارديبهشت ماه، در حاشيه نمايشگاه افزايش امنيت اجتماعي با خبرنگاران سخن مي‌گفت، با بيان اين كه از ابتداي اجراي طرح افزايش امنيت اجتماعي بيش از 20 تن از سركرده‌هاي اراذل و اوباش در تهران دستگير شده‌اند، اظهار كرد: تعداد زيادي از شهروندان از اعلام شكايت عليه اراذل و اوباش هراس دارند، چرا كه تصور مي‌كنند اين افراد به آنها آسيب مي‌رسانند كه از تمام اين افراد خواهشمنديم براي اعلام شكايت اقدام كنند.

وي افزود: جمع‌آوري ديش‌ها و ماهواره‌ها نيز همچنان در جريان اجراي اين طرح ادامه دارد.

سردار روزبهاني اضافه كرد كه در بررسي‌هاي انجام شده به اين آمار رسيده‌ايم كه 35 تا 40 درصد خانواده‌ها با داشتن ماهواره مخالفند، اما به اصرار فرزندانشان زيربار تهيه آن رفته‌اند.

وي با اشاره به برخورد با مزاحمان خياباني تاكيد كرد: پليس به صورت گسترده با وارد عمل كردن گشتهاي انتظامي و حضور در محلات، قصد تامين امنيت در جامعه را دارد.

مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا در خصوص ميزان رضايت مردم از اجراي اين طرح عنوان كرد: از هر 10 فقره تماسي كه با مركز نظارت همگاني ناجا «197» گرفته مي‌شود، 7 مورد آن تقدير و تشكر و تنها سه مورد شكايت است.

به اعتقاد سردار روزبهاني، طرح برخورد با بدحجابي هم موفقيت بالايي داشته است، چرا كه اين طرح حول محور تذكر و ارشاد مي‌چرخد

 

<<<>>>  

 

به دنبال برخورد یک دستگاه پراید با سمند در چالوس، چهار مسافر در دم جان باختند.
دو دستگاه پراید و سمند، دیروز در چالوس به هم خوردند که چهار کشته و یک زخمی بر جا گذاشت.
کارشناسان پلیس پس از تحقیق مقدماتی، علت بروز این رخداد مرگبار را انحراف به چپ راننده پراید تشخیص دادند.

 

<<<>>>  

 

پرونده زندگی 4 مرد جنایتکار، بامداد فردا با حکم قانون در زندان اوین بسته می شود اگر اولیای دم در آخرین فرصت نیز از خونخواهی نگذرند.
نخستین اعدامی فردا، محمد صفر – الف نام دارد که به جرم کشتن لیلا 11 ساله در صحنه کرمانشاه، به اشد مجازات محکوم شده است.
این تبهکار در پی جنایت 17 اردیبهشت 74 همراه با همدستش هادی دستگیر شد. آنها لیلا بی گناه رابه کوه کشاندند، تحت آزار شیطانی قرار دادند و بدن نیمه جانش را به پایین انداختند.
هادی، پنجم تیر 74 در بازداشتگاه خودکشی کرد و حکم اعدام محمد صفر درحالی قرار است پس از فراز و نشیب های فراوان اجرا شود که مجرم ردیف سوم پرونده به نام حسن همچنان با گذشت 12 سال از جنایت، فراری است.
دومین اعدامی فردا علی رضا – م نام دارد. این مجرم 43 ساله چهارم فروردین 1383 دوستش شاهرخ- گ را در کن از پا درآورد. او پس از دستگیری اعتراف کرد به خاطر دزدیدن پول های علیرضا که می خواست به کانادا مهاجرت کند، دست به جنایت زد.
علی رضا در شعبه 74 دادگاه کیفری با درخواست اولیای دم به مرگ محکوم شد و شعبه 27 دیوان عالی کشور حکم را تائید کرد.
سومین جنایتکاری که بامداد چهارشنبه به دار آویخته خواهد شد بهزاد- م است. او به خاطر مسایل اخلاقی، هوشنگ- گ را نهم بهمن 1382 در خانه اش با ضربه های کارد کشت.
حکم مرگ بهزاد در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران صادر شد و به تائید شعبه 27 دیوان عالی کشور رسید. گزارش ایسکانیوز می افزاید: جمال الدین- ب چهارمین جنایتکاری است که فردا اعدام می شود. او یازدهم مرداد 1382 در شهرک قدس، جمال-ب را به خاطر مسایل اخلاقی با ضربه های کارد از پا درآورد و پس از دستگیری در شعبه 74 دادگاه کیفری تهران به مرگ محکوم شد. شعبه 27 دیوان عالی کشور حکم را تائید کرد و اگر اولیای دم از خونخواهی نگذرند، برگ آخر زندگی او نیز فردا در اوین ورق می خورد.

<<<>>>

SMSHA

 
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
انواع قهوه : 1- شيرين مثل چشات2 - رقيق مثل قلبت3- تلخ مثل دوريت
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

ميدوني دريا چرا دريا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هيچ و قت دريا نمي شد،من يه دريام و تو موجهاي مني

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

اي کاش از بدو تولد کور بودم تا که هيچگاه درياي عشق را در چشمان مليح و فريبايت نمي ديدم

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

سرو اسوه مقاومت و پايداريست من يه سروم چون تو ريشه مني

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

وقتي گفتي تا آخر دنيا باهاتم اون موقع بود که فهميدم چرا دنيا 2 روزه

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

در واقع ما هرگز بزرگ نمي شويم. فقط ياد مي گيريم که در اجتماع چگونه رفتار کنيم

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

پزشك اخمو شربت تلخ تجويز مي‌كند

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

پروانه براي آن كه نسوزد، شمع را فوت كرد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

تاريكي چشم ديدن خودش را ندارد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

زمين مي‌خواست ابراز احساسات كند، آتشفشان سرازير شد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

همه از مرگ ميترسن من از رفيق نامرد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

مرد آمد و دردي به دل عالم شد از روز ازل قسمت زن ها غم شد در دفتر خاطرات حوا خواندم جانم به لبم رسيد تا آدم شد

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

 

تيك تيك ساعت فرياد مرگ ثانيه هاست اما دوستي ها هيچگاه نمي ميرند

 

 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...

ملانصرالدين بالای منبر سخنراني مي کرد: هرکس چندتا زن داشته باشه به همون تعداد چراغ تو بهشت براش روشن مي شه. ییهو توی جمعيت، زن خودش رو ديد. هول کرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
شباهت پسر خوب با پري دريايي چيه؟ هر دو از اول افسانه بودند!!!
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو رو بگيره ولي قلب تو رو لمس كنه
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
سوسکه مست مي کنه، ميره جلوي دم پايي مي گه: بزن، ده بزن ديگه
لعنتي!!!
 
  ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
جهنم زماني است که تو داراي: اتومبيل آمريکايي، زن بريتانيايي، خانه چيني، غذاي آلماني و حقوق ايراني باشيد. بهشت زماني است که تو داراي: حقوق آمريکايي، خانه بريتانيايي، غذاي چيني، اتومبيل آلماني، و زن ايراني باشي
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ..
 
عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي
بخشه
 
  ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزی
 
گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم …
 
براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟
منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت… تا مبادا دلش بشکنه
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
هميشه لبخند به لب داشته باش حتی وقتی ناراحتی. شايد کسی عاشقه لبخنده تو باشد.
  ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد
اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
عشق همچون نقاشيست بااين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرداماعشق
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
شبي پرسيدمش با بي قراري
به غير از من كسي را دوست داري
ز چشمش اشك شد از شرم جاری
ميان گريه هايش گفت آری
منتظر باش ،اما معطل نشو ؛ تامل كن،اما توقف نكن ؛ قاطع باش، اما لجوج نباش ؛
صريح باش،اما گستاخ نباش ؛ بگو آره، اما نگو حتماً ؛ بگو نه ،اما نگو ابدا  
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
از ضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست دل خوش به مجموعم مکن اينجا مگر تقسيم نيست با راديکال عشق بيا تا بشکند مجذور من چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها كه هر چي بوق ميزني ناز ميكنن...... نميدونن هدف
پسرها الهيه
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
به يارو مي گن: اين همه سيگار کشيدي، به چي رسيدي؟ ميگه: به فيلترش
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
دختر: مامان عشق چيه؟ مادر: هيچي مادر - اينو مردا ساختن تا پول ماها رو ندن
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
يكي استاديوم ميره به جاي اينكه فوتبال نگاه كنه به راست و چپ وبالاي سرش رو با تعجب نگاه ميكنه بهش ميگن: چرا فوتبالو نگاه نميكني؟ ميگه: دارم دنبال كلمه ي "زنده " ميگردم.
 
 ............ ......... ......... ......... ......... ......... ...
 
عکس
 
 

 

 

 

 

 

 

 

Bye Ta HI